
قهوۀ تلخ امتحان
تلخ مثل قهوه بود
روز سرد و سخت امتحان
در دلم
رشد کرده بود
شاخه های خشک و تیرۀ درخت امتحان
باز هم دلم هوای بیست کرده بود
قلب کوچکم از اضطراب
ایست کرده بود
چشم های خسته ام
وقف دفتر و کتاب و حل مسئله
دست: بی رمق
روح: خط خطی
فکرهای شاعرانهام
داخل تله...
وقت امتحان رسید
ناگهان
مثل برق
مثل باد
هر چه خوانده بودم، از سرم پرید
امتحان تمام شد
با سؤالهای بیجواب
با نگاههای چپچپ مراقبین
با سکوت من
فقط همین! 
____________________________________________________________________
پیوست 1: متن بالا را در جایی دیدم و چون به امتحان مربوط می شد در اینجا قرار دادم متاسفانه نویسنده اش را ننوشته بود تا منم حفظ اثر کنم .
پیوست 2 : از همه ی دوستان منظومه ای گل که هیچوقت من و این وب رو فراموش نمی کنن خیلی خیلی ممنونم من هنوز یه رادیویی هستم و بعد از امتحاناتم حتما دوباره منظومه رو به روز می کنم اگر چه خیلی وقت بود این قصد رو داشتم اما نمی دونم چرا نمی شد فقط چون خیلی از دوستان پرسیده بودند و گفتند اینجا رو فراموش کردم یا رادیو را خواستم بگم هیچکدام را نمی شه فراموش کرد چون وقتی چیزی با زندگیت پیوند می خوره دیگه همراهت نیست که جدا بشه درونت ریشه داره .
پیوست 3 : به یادتونم به یادم باشید ... دعا کنید برام که امتحاناتم در پیشه ...
بازم بابت همه ی خوبی هاتون ممنونم .... ![]()




