اردیبهشت، ماهی پر از رادیو ....

برای نوشته ی هنوز ننوشته ام دلیل بسیار دارم از چهار اردیبهشت و روز رادیو بگیرید تا همین امروز شروع جشنواره رادیو، حالا اگر 13 اردیبهشت روز میلاد این گوینده ی عزیز و دوستداشتنی ، پیشکسوت اردیبهشتی را هم به این دلایل اضافه کنید دیگر تکمیل می شود دلیل گفتنی هایم در این ماه زیبا .
رادیو را بر می دارم بین موجهایش می گردم و چقدر سردر گمم! یاد کودکیهایم می افتم و این دلیلی می شود برای نوشتن و یاد کردن از روزهایی که موج زندگیم را مادرم گذاشته بود روی قصه هایی که شب ها گوش دلم با آهنگ زیبا و طنین دلنشین گوینده اش گویی ثانیه به ثانیه لبریز از محبت می شد . قصه هایی که نمی دانم چطور ساعت 21 مرا برای رفتن و شاید خوابیدن ترغیب می کرد خوابی که هیچوقت پلکهایم برای پذیرشش راضی نشد تا قصه ی عمه ی عزیز قصه های من تمام شود از روزی که یاد دارم با من بود این صدای دلنشین تا وقتی تمام شدشنیدن قصه ها .
برایم مهم نبود چند ساله هستم فقط خاطره های این صدا آنقدر برایم جذاب بود که تا آخرین روز ماندند ، فقط بزرگیم نخوابیدن بعد از داستان بود ، فقط بزرگ شدنم فراموش کردن حقایقه قصه ها بود .
وقتی آبان 89 دوباره شب بخیر کوچولو برگشت شنیدم و اینبار غیر از حقیقت غصه ها خیلی چیزها را نمی فهمیدم گویی شده بودم مثل آدم بزرگهای داستان شازده کوچولو ...
خوشحالم کودکیهایم را با شنیدن شب بخیر کوچولو گذراندم .
رادیویی شدنم را از همین ابتدای زندگیم دارم و همیشه سپاس بیکران دارم از استاد مریم نشیبی عزیز که عمه مریم کودکیهای من است .
سالیان سال سلامت باشید مادر همه ی بچه های ایران ، صدای دلنشینتان همیشه برقرار ....
پیوست : دو لینک مرتبط با شب بخیر کوچولو و خانم نشیبی عزیز که قبلا در سال 89 در همین وب آپ شده ...
 
/ 0 نظر / 7 بازدید